باز به نام خدا، خون کسی شد رواباز به نام خدا، خون خدا شد رواکوچه پر از های و هوست، شهر پر از ماجراسکه به نامت زدند، سنگ تمامت زدندنام تو را میبرند بر سر بازارهاباز به فتوای تیغ، خون کسی شد دریغفتنه بسی پیش روست، کشته بسی در قفا*قحط وفا، قحط جود، خشکی آواز رودگریهی یاس کبود، مرگ سپیدارهاآنچه فراوانی است، وحشتِ ویرانی استاین چه مسلمانی است؟ وای به دیندارها!«شب با گلوی خونین خواندهاست دیرگاهدریا نشسته سرد،یک شاخه در سیاهی جنگل به سوی نور، فریاد می کشد»جنگ چرا؟ بس کنید! چند خدا؟ بس کنید!چند دروغ و دریغ؟ گوش به فتوای تیغ؟مظلمهی خون کیست این همه کشتارها؟این چه مسلمانی است؟ وای به دیندارهاچیستی ای ملک ری؟ فتنهگری تا به کی؟این همه مفتی و شیخ، این همه قاضی شریحچند برادر کشی؟ لذت کافرکشی؟بغض قلم را شکست، آتش باور کشیکیست که عبرت برد زین همه تکرارها؟این چه مسلمانی است؟ وای به دیندارها!